السيد الطباطبائي

277

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

ترجمه سخن علامه طباطبائى ( ره ) : و با اين همه ، روايت خالى از اشكال نيست . زيرا توحيد به اين معنى ( توحيد در ربوبيت به همراه شرك در عبادت ) اساس ثنويت ( دو گانه پرستى ) است . و بت ها را به عنوان خدايان قرار دادن نيست مگر با اعتقاد به شفيع بودن شان . توضيح : در سخن مرحوم طباطبائى دو نكته قابل دقّت هست : 1 - اساساً در تاريخ بشر ، شركى وجود ندارد مگر به همان معنىِ توحيد در ربوبيت و شرك در عبادت . 2 - بت پرستى در همه جا و در ميان هر مردمى ( قريش ، عرب ، غير عرب ) به عنوان شفيع ، بوده است . توجه علامه طباطبائى در هر دو مورد ، به واقعيت عينى تاريخى است و موضوع بس مهم را مطرح كرده است . بنابراين توجيه علامه مجلسى ، در عينيت تاريخ ، جائى ندارد . و حديث ، مجعول است . همانطور كه در سندش نيز اشكال هست . اما با مردود دانستن حديث ، اصل مسئله حلّ نمى شود كه به محور آيه است نه به محور حديث . به آيه هاى زير توجه كنيد : 1 - آيه 126 سور بقره : « وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ » . در اين آيه حضرت ابراهيم از خدا نخواسته كه ساكنان مكّه را مومن قرار دهد . در آن ميان تنها در حق افراد مومن دعا كرده است . 2 - و به دنبال همان آيه ، در دو آيه مى فرمايد : « وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ - رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ » . در اين